سلام .........عید فطر رو به همه تبریک و تهنیت عرض می کنم.....
این یکی از خاطره های من که نه ولی......حالا ما اون رو به صورت شعر در اوردیم
خوب.....راستی نظر یادتون نره ها...........شوریده
یاد دارم که شبی طوفانی*****وندر ان شب که هوا ظلمانی
باد و بوران و صداهای مهیب****سایه و شکل و نداهای عجیب
من و تنهایی و این باد وصدا****ناله و اه و فغان در همه جا
گربه و پارس سگ همسایه****این همه وهم و خیال بی پایه
باد و بوران و صداهای عجیب****ناله و وحش و منم گشته غریب
همه با هم شده بودند یکجا****اندر این دل که کنندم گیجا* *:گیج
منم از شدت ترس لرزیدم****همچو ماری به پتو چسبیدم
ناگهان سایه دیو یک لحظه****دیدم و شد به تنم این لرزه
چهره زشت و کریهش دیدم****تا که دیدم سر او ترسیدم
دم و دندان و سر و گوش ببین****هیکل و غرش او بود از کین
من که دیگر نبدم هیچ راهی****بزدم از ته دل یک اهی
یاد رستم به دلم چون افتاد****بر دل دیو نگر خون افتاد
همچو رستم شکنم ان شاخش****من گذارم دل مادر داغش
گُرز و شمیر برم در کارش****بکشم دیو دهم بر بادش
نرم و اهسته برفتم پشتش****دیدمش سایه تیغی مشتش
ناگهان بر دم او دست بستم****تا بنجنبد که به گرزش بستم
اسمان برق زد و دیدم او****به سرش تا بزدم گفت میو
گربه شد مظهر دیو گرچه نبود****بنگر بر سر ان گشته کبود
این حکایت که بگفتم اینجا****چون که شوریده شدم من بیجا
عبرت از قصه من بر خوانید****چون پشیمان نشوید گر دانید
خوب امیدوارم این شعرم خوب بوده باشه و ........نظر بدیدا!!!!!






