این شعر از مرحوم گل اقا (کیومرث صابری) است که اینجا می گذارم
بخوانید و لذت ببرید
پاره ترین قسمت دنیا
کفشهایم کو ؟ ..
. دم در چیزی نیست ..
. لنگه ی کفش من اینجا ها بود !
زیر اندیشه ی این جاکفشی !مادرم شایداینجا دیشب کفش خندان مرا برده باشد به اتاق ...
که کسی پا نتپاند در ان ...
هیچ جایی اثر از کفشم نیست .
.. نازنین کفش مرا درک کنید ... کفش من کفشی بود
... کفشستان !!! ...
و به اندازه ی تمام انگشتانم معنی داشت ...
پای غمگین من احساس عجیبی دارد ...
شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد .
.. شست پایم به شکاف سر کفش عادت داشت !...
نبض جیبم امروز ... تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب ..
. کوپن مرغش باطل می شود ...
جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق ...
که پی کفش ، به کفاش محل خواهد داد ..
. ( خوب در چشم ترش می شکند )
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود .
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود ...
( یاد باد انکه نهانش نظری با ما بود )
دوستان ! کفش پریشان مرا کشف کنید ...
کفش من می فهمید که کجا باید رفت !... که کجا باید خندید ...
کفش من له می شد گاهی ...
زیر کفش جعفر و عباس و علی ... توی صف های دراز ...
من در این کله ی صبح ، پی کفشم هستم ...
تا کنم پای در ان و به جایی بروم که به ان " نانوایی " می گویند ! ...
شاید انجا بتوان ، نان صبحانه ی فرزندان را توی صف پیدا کرد ...
باید الان بروم ، اما نه ...
کفشهایم کو ... کفشهایم نیست !






