اشعار عاشقانه و عکسهای طنز و شعر طنز

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 8 آبان ماه سال 1386 ساعت 5:29 PM

 

این هم یه حکایت دیگر از چت روم و سر کار گذاشتن یه جوان بیکار......

 

 

 

 

 

در شبی طوفانی و پر اضطراب****اتش ترس و دلم در التهاب

وارد چت روم شدم من ناگهان****گرچه این ای دی ما بودش نهان

با خودم گفتم یکی را خر کنم ****همچو یک دختر مر او را سر کنم*     *:سر کار بذارم

من شدم صیاد و شد او صید من****من شدم لیلا او در قید من

انچنان غمزه نمودم من به ان****اتشی بر او زدم داد از فغان

انچنان مجذوب من او گشته بود****از تمام زندگی جان رسته بود

او همی گفت:((دلبر زیبای من****ای که رویت همچو ماه و نای من

ثروتم از گنج قارون بهتر است****زندگیٌم دان که بی تو ابتر* است     *:ناقص

از زمانی که بدیدم روی تو****گشته ام خدمتگذار کوی تو

کی شود تا من ببینم روی تو****باز کنی وب کم ببینم خوی تو

چهره زیبای من را نک ببین****بینی زیبا و این فک را بببین

ماشین و ویلای من اندر شمال****از برای دیدن و شوق وصال

جان خود را من فدای تو کنم****خاک خود را من بقای تو کنم))

جمله ها بسیار گفت و او شنید****تار جانش را برای من تنید

گفتمش ای خاک عالم بر سرت****خاک عالم خیف و پشگل در سرت

من پسر بودم ولیکن خر شدی****وقت خود را از برایم سر شدی

اتش خشم از وجودش شد عیان****چهره غمبار خود را کرد نهان

این حکایت از برای عبرت است****شعر شوریده برای ملت است

ای جوان چت روم نه جای عاشقی****بلکه جای ان کسی کاو فارغی

صحبت خود را کنم کوتاه و کم****هیچ نیارم بر دل و ابروی خم

 

 

نظر یادتون نره ها..........شوریده