اشعار عاشقانه و عکسهای طنز و شعر طنز

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386 ساعت 3:48 PM

 

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ،خرده عقلی،سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاهگاهی می نویسم تکلیف
می سپارم به شما
تابه یک نمره نا قابل بیست
که در آن زندانی است
دلتان زنده شود
چه خیالی –چه خیالی می دانم
گپ زدن بیهوده است
خوب می دانم دانشم بیهوده است
استاد ازمن پرسید
چقدر نمره زمن می خواهی؟
من از او پرسیدم
دل خوش سیری چند؟
.........................................
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها میگیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم که خروس
می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خواب است
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود
درس بی کرنش می خواندیم
نمره بی خواهش می آوردیم
تامعلم پارازیت می انداخت
همه غش می کردیم
وکلاس
چقدر زیبا بود
ومعلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز مثل یک بازی بود
کم کمک دور شدم از آن جا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم دانشگاه
به محیط خشن آموزش
وبه دانشگاه علوم سرایت کردم
رفتم از پله کامپیوتر بالا
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
دربه در می گشت
نمره ای بهر قبولی می خواست
من کسی را دیدم
که از دیدن یک نمره ده
دم دانشگاه پشتک می زد
شاعری دیدم
هنگام خطابه
به خرچنگ می گفت ستاره
واسید نیتریک را
جای نوشابه می نوشید
همه جا پیدا بود
همه جا را دیدم
بارش اشک از نمره تک
جنگ آموزش با دانش جو
حذف یک درس به فرماندهی کامپیوتر
فتح یک ترم به دست ترمیم
قتل یک لبخند در آخر ترم
همه را من دیدم
من در این دانشگاه
در به در و ویرانم
من به یک نمره ناقابل ده خشنودم
من به لیسانس قناعت دارم
من نمی خنذم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بکنند
من نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم
خوب میدانم استاد
کی کوئیز میگیرد
برگه ی حذف کجاست
سایت و رایانه آن مال من است
نقلیه و دانشکده از آن من است
ما بدانیم اگر سلف نبود
همگی می مردیم
واگر حذف نباشد همگی مشروطیمم که در قیمه چرا گوشت نبود
کار ما نیست شناسایی مسئول غذاار ما شاید این است که در مرکز پانچ
پی اصلاح خطا ها برویم                            

                                                                 نوشته افتاب