اشعار عاشقانه و عکسهای طنز و شعر طنز

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 23 آبان ماه سال 1386 ساعت 00:06 AM

سلام

 

این شعر رو یکی از دوستان ما برامون فرستاد......که طبق معمول میذارمش اینجا

 

 

الا یا ایها الساقی ادر کاسا ونا ولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشگل ها 

اگر چه در دروس مدرسه تنبل ترین هستم
ولی خوشتیپم و ژیگول و خوشگل تر ز خوشگل ها

به هر صبح و به هر ظهر و به هر عصر و به هر شامی
روم با دوستانی چون خودم بیرون ز منزل ها

نباشد کس چو ما در خود نمایی و خود آرایی
ولی در درسمان ماندیم همچون خرها توی گلها

همین دیروز مامان گفت درست را بخوان بچه
که تا آدم شوی روزی بود این کار عاقل ها
ب

گفتم من؟ اگر خواهی که مم آدم شوم باید
به من پولی دهی افزون برای رفع مشگل ها

وگر نه می روم خود را درون چاه آبی سرنگون سازم
که بر روی سجلد من بچسبد مهر باطل ها

شوی راحت ز دست من دگر رویم نمی بینی
همه گریند بر حالم معلم ها محصل ها

مامان جان خنده ای کرد و به زیر لب به من گفتا
شنیدم از دهان تو فراوان این ال و بل ها

برو جانم که یاران در خیابان منتظر هستند
برو فرزند نادانم برو آقای جاهل ها

 

----------------

 

از بس که چرندیات نوشتم بنده

از کاغذ از قلم شدم شرمنده

 

هیچ کس نبُوَد گوش من پیچد را

گوید که چه داری اندرون چنته

 

شوریده شدم زبس مهمل بافتم

از من بپذیر ای جوان زن خنده